۱۳۸۸/۱۰/۱۱

227



«شهر بر اساسِ احساساتِ تو ساخته نمی‌شود»
.
.
.
خال‌بازی پوچ در بازار تهران
با سه ورق، یکی خال‌دار.
شتک‌های ... (*) وقتی بازی تمام می‌شود
و تو با تنِ عرق‌آلوده پایت را در دست‌شویی می‌شویی.
.
.
.
غروری که در خورشیدِ غروب می‌سوزد
و طلسم ماهتاب.
ریختن بنزین بر چشم‌های عزیزت عزیزم!
روان‌کاوی که شب‌ها تمام چفت‌ها را می‌اندازد و ... (*) می‌کند.
.
.
.

* در این شعر با موافقت شاعر دو واژه حذف شده است.



این شعر از «سعدی گل‌بیانی» در یکی از فصل‌نامه‌ها‌ی تخصصی ادبیات کشور منتشر شده است. مملکته داریم؟

۶ نظر:

  1. تقدیم به دست اندر کارانِ غیور وبلاگ مملکته داریم؟:
    http://giishniiz.blogspot.com/2010/01/blog-post_4033.html

    پاسخحذف
  2. باید از نویسنده‌ی این‌شماره از وبلاگ به‌دلیل تحمّل این«مِعر»، این«جیغ بنفش» برای حدّاقل 2 نوبت (خوندن و نوشتن) تقدیر و تشکّر ویژه نمود. بنده همینُ می‌خواستم عرض کنم فقط.

    پاسخحذف
  3. اسمشون رو خودشون هست سعدی گل بیانی متخصص گفتن گل واژه های ناب.

    پاسخحذف
  4. خیلی سخت بود
    من نصفشو بیشتر نفهمیدم.
    مملته دارین؟

    پاسخحذف
  5. این همون صفحه هه تو فیس بوک نیس؟!
    این وبلاگو می گم!

    پاسخحذف
  6. صفحه‌ی فیس‌بوک را هواداران این وبلاگ ساخته‌اند و مشخصن این وبلاگ، اون صفحه‌هه تو فیس‌بوک نیس :)

    پاسخحذف